عاشق کیر


Friday, January 07, 2005



همایون


اولين بار که کير ديدم مربوط به ۱۳ سالگيم ميشه آون وقت ها يک همسايه داشتيم که پسر داشتن هم سن و سال من البته يک سال از من بزرگ تر بود ولی مدرسه هر دو ما يکی بود و به همين دليل با هم ميرفتيم مدرسه و بر مييگشتيم و رابطه دوستانه خوبی داشتيم به طوری که با هم ميرفتيم مدرسه و با هم تکاليف مدرسه خودمان را انجام می داديم
آون وقت ها تازه موی کنار کيرم در اومده بود و يک روز وقتی داشتيم از مدرسه ميامديم خونه نمی دونم چه طور شداز او پرسيدم همايون تو هم کنار کيرت مو در اومده اون هم گفت آره همه پسر ها تو اين سن و سال کم کم اونجاشون مو در مياره موضوع را ادامه نداديم تا اين که همان روز بعد ازظهر وقتی رفتم خونه اون ها برای انجام تکاليف و بازی دوباره موضوع ظهر را پيش کشيدم و بعد از چند جمله کفتم همايون ميشه ببينم چه قدر مو داره اون هم با کمی دولی و حشت نگاهم کرد و گفت آخه زشته اگه مامان ببينه خيلی بد ميشه نمی دانم چه شد که من شروع به اصرار کردم آخر سر راضی شد با ترس و لرز کمی شلوارش را کمی پايين کشيد - از ترس کيرش شده بود اندازه يک نخود منو ميگی با يک حالت شوق و يا ولع نگاهش می کردم آخر سر دستم را دراز کردم و همايون کمی خودش را عقب کشيد ولی انگار آون هم کنجکاو بود ببينه چه ميشه آرام به کيرش دست زدم مثل يخ سرد بود شروع به بازرسی کيرش کردم و دودستی کيرش را چسبيدم آرام آرام کيرش گرم شد وهمی بزرگ تر شد -البته نه مثل کير يک آدم بالغ ولی کمی باد کرد - در اين هيروبير بوديم که مادر همايون صداش کرد وما هر دو از ترس يک متر پريديم هوا . همايون با رنگ و روی پريده از جا پريد و رفت تو هال که مثلا مادرش ما را در اين وضعيت نبينه به هر حال به خير گذشت - هيچ وقت خاطر آن روز از يادم نميره.
روز بعد از اون ماجرا هر دو احساس خاصی داشتیم هم از یک طرف موضوع برایمان جالب بود و از یک طرف احساس می کردیم که کار خیلی بدی انجام داده ایم مخصوصا من که به کیر همایون دست زده بودم خلاصه چند روزی از آن ماجرا گذشت هیچ کدام درمورد آن بعد از ظهر حرفی نزدیم تا این که یک روز که داشتیم با هم یک کتاب داستان مصور را می خواندیم نمی دانم چه طور شد که شروع کردیم به هم شوخی کردن و تو سرو کله هم زدن بعد که خسته شدیم و خواستیم دو باره کتای را نگاه کنیم مو های که از سر و بدن وفرش و... ریخته بود روی کتاب توجه هر دو ما را به خودش جلب کرد حالت همایون یک مرتبه عوض شد و با حالت جدی گفت راستی هفته پیش من مو های اون جامو ( طفلک روش نمی شد بگه کیر ) به تو نشون دادم ولی تو موهات رو به من نشون ندادی گفتم مو های مال من نسبت به تو خیلی کمتره و دیدن نداره - ریاد دلم نمی خواست کیرم را به او نشان دهم چون خدایش کیر من نصف کیر اون هم نمی شد و من از این موضوع خجالت می کشیدم - ولی همایون اصرار کرد که نمیشه که تو مال منو ببینی ولی من مال تو را نبینم خلاصه بعد از کمی جروبحث راضی شدم نمی دانم چرا پاشودم رفتم گوشه اتاق - شاید هول شده بودم - وبا ترس ولرز کمی شلوارم را کشیدم پایین به طوری که زورکی کمی از تشکیلات معلوم شد ولی همایون که معلوم بود به اندازه من به موضوع علاقه داره آرام شلوارم را پایین تر کشید به طوری که تا وسط رانم آمد آرام با کیرم شروع کرد به بازی کیر من هم حال و روز اسفناکی داشت و تا آن جا که جا داشت جمع شده بود ولی بعد از کمی که همایون با هاش ور رفت کم کم بزرگ تر شد جالب این بود که تمام این مدت هیچ کدام کلمه ای حرف نزده بودم و سکوت اتاق هیجان و دلهره ما را بیشتر می کرد . همایون آرام شلوار خودش را هم پایین کشید و کیرش را در آورد بر خلاف دفعه قبل این با راست وبرقرار بود رو به روی من ایستاد و کیرش را کنار کیر من گذاشت هم بزرگ تر از کیر من بود و هم راست تر و محکم تر کیر من بیشتر حالت باد کرده داشت و راست نشده بود وقتی کیرش را گذاشت کنار کیر من دیدم کیرش مثل آتش گرم بود هر دو حالت عجبی داشتیم به هم نگاه کردیم و نمی دانستیم چه کار کنیم همایون آرام کیر منو بالا زد و کیرخودش را کرد بین ران هام و منو بغل کرد کم کم دستش از روی پشتم شروع کرد به حرکت کردن به سمت پایین و به باسنم رسید و شروع کرد به دست کشیدن روی کونم دستاش مثل آتش داغ بود من هم شروع کردم به مالیدن کون همایون بدن هر دو گرم شده بود و وقتی به صورت همایون نگاه کردم دیدم خیس عرق شده تازه متوجه شدم وضع من هم بهتر از او نیست نمی دانستیم چه کار کنیم وفقط همین طور همدیگر را می مالیدیم ناگهان صدا دعوای دو تا گریه بلند شد و هر دو از ترس کم مانده بود خودمان را خیس کنیم را وحشت شلوار هامان را بالا کشیدم و هر کدام پریدیم یک گوشه اتاق خلاصه آن روز دیگه کاری نکردیم وبعد کمی من رفتم خونه خودمون ولی برخلاف دفعه قبل که روز بعد هیچ کدام به روی خودمان هم نیاوردیم که چه بین ما اتفاق افتاد روز بعد از این ماجرا تو راه مدرسه فقط در مورد موضوع دیروز حرف می زدیم جالب بود بر خلاف همه بچه ها که در .مورد بزرگی کیرشون اقراق هم می کنند وقتی موضوع کوچک بودن کیرم پیش آومد همایون برخورد جالبی داشت و گفت که این طبیعی است کیر من هم پارسال همین اندازه ها بود حالا راست می گفت با نه این مسئله باعث شد که با او راحت باشم قبلا ها معمولا وقتی به مدرسه میرسیدیم هر کدام میرفتیم دنبال کار خودمان و با دوست ها و همکلاسی های خودمان بودیم ولی اون روز بدون هیچ هماهنگی قبلی تا زنگ خود رفتیم سراغ هم دنباله حرفای صبح را ادامه دادیم همایون در بین حرفاش گفت بابک راستی می دونی کیر به چه درد می خوره من هم چند تا از موارد استفاده اش مثل تولد مثل و ازدواج و ... را که از همکلاسی ها و ... شنیده بودم گفتم و آخر سر هم با یک حالت دو دلی در مورد کون کردن هم گفتم آون هم کمی مکث کرد و گفت دوست داری امتحان کنی من هم گفتم یعنی بکنمش تو کون تو همایون گفت آره البته من هم تو رو بکنم گفتم بلدی تا حالا کرد گفت کاری نداره که که زنگ تفریح تمام شد و برگشتیم سر کلاس ولی چه کلاسی اصلا یک کلمه هم حواصم نبود و تو عالم هپروت بودم زنگ تفریح بعدی یکی از دوستای همایون عین خرمگس به اون چسبیده بود ولکن نبود خلاصه تا وقتی مدرسه تعطیل شد اعصابم خورد شد تو راه با هم قرار گذاشتیم که همین امروز کون هم بزاریم
قرار شد که بعد از ظهر من برم خونه همايون اين ها مادر و خواهر همايون می خواستن برن مجلسه ختم و ما تو خونه تنها ميشديم وقتی رسيدم خونه تند تند نهارم را خوردم يک کتاب بر داشتم و به مادرم گفتم ميرم خونه آقای ... با همايون درس بخونم وقتی رسيدم خونه آونا ديدم هنوز مادرش نرفته هر دو هيجان زده بوديم و بی قرار بوديم تا مادر همايون رفت برای ما يک عمر گذشت همين که در خونه بسته شد هر دو حمله کرديم به سمت اتاق همايون هر دو به سرعت شلوارهامون رو کامل از پا در آورديم کير همايون حسابی راست شده بود ومن هم مثل قهطی زده ها حمله کردم و کيرش را گرفتم همايون گفت بابا کيرو ول کن بيا کون هم بزاريم من گفتم من اول ولی همايون گفت باز اول من کيرم رانشان دادم پس من اول - زياد بحث نکردم و سری پشتم را کردم به سمت او کردم راستش را بخواهيد فکر ميکردم همايون بلده چه کار کنه ولی حالا که فکر ميکنم اون هم از من ناشی تر بود به هر حال همايون هم سری کيرش را گرفت دستش و گذاشت بين کپل هام و شروع کرد به زور دادن من هم برای اولين بار گرمی يک کير را روی کونم حس کردم با اين که کونم هم نذاشته بود ولی انچنان از آن حالت بردم که هنوز هم احساس آن لحظه يادم است خلاصه همايون هی ور می رفت و زور می زد و به هيچ جای نميرسيد حالا که فکر ميکنم اون حالتی که من کنار ديوار ايستاده بودم وکمی کونم را عقب داده بودم حالتی نبود که ما اون هم اون زمان اصلا امکان انجام کاری داشته باشيم خلاصه بعد از چند دقيقه گفتم نوبت منه اون هم که ظاهرا از روز بی خود زدن خسته شده بود سری جاش را به من عوض کرد و من هم همان کار های همايون را انجام دادم ولی راستش را بخواهيد از حالت اول بيشتر خوشم آمده بود و کمی بعد خود پيش نهاد کردم که دوباره تو به کن خلاصه آن روز تا غروب هی من می چسبيدم به همايون هی اون می چسبيد به من وآنقدر اين کار را ادامه داديم که ديگه آون اخر ها عملا کير هر دومان خواب خواب بود و شبيه همه چيز بود بجز کيری که می خواد وارد کون بشه طوری که وقتی مادر همايون در زد هر دو نفس راحتی کشيديم - آخه تو رو دربايستی گير کرده بوديم رومون نميشد که تعطيل کنيم -
همان شب وقت خواب به جریانات بعد از ظهر فکر می کردم به خیال خود کون هم گذاشته بودیم به نظرم دادن کیف بیشتر از کردن داشت احساس یک چیز داغ که هم سفت بود و هم از طرفی مثل چوب و... نبود بین کپل ها احساس خوش آیندی بود خصوصا این که لازم نبود که هیچ کاری بکنی و فقط لذت می بردی فردا آن روز تو مدرسه میخواستم نظرم را به همایون بگم ولی وقتی دیدم برای او آن به اصطلاح کردن از دادن کیف دار تر بود نمی دانم چرا دیگر از گفتن نظر منصرف شدم خلاصه آن روزهمایون با هیجان زیادی در مورد ماجرای دیروزحرف می زد واز هر دو کلمه اش یکی " خیلی کیف داشت " بود دو باره قرار گذاشتیم بعد از مدرسه همان کار را بکنم - آخه مادر همایون ظاهرا آن روز هم جای کاری داشت – ولی از بد شانسی ما مهمان داشتیم برنامه به هم خورد بعد از آن هم تا چند روز برنامه های مختلفی پیش میامد و برنامه ما به هم می خورد از بس تو مدرسه و راه رفت وبرگشت در مورد این کون و کیر حرف زده بودیم که اگر چند روز دیگه به همان حالت پیش می رفت یک آبروریزی اساسی میکردیم ولی خوشبختانه یک روز قرار بود من توی خونه تنها باشم سریع به همایون خبر دادم که بعد از رفتن خانواده بیا خونه ما وقتی همایون آمد دیدم تو دستش یک چیزی شبیه کرم یا خمیر دندان است ظاهرا توی این مدت بی کار نشسته بود وچیز های یادگرفته بود گفت بابا آون دفعه می دونی چرا تو نرفت از یکی از دوستام پرسیدم گفت که اصلا بدون روغن و وازلین نمیشه کون کرد کمی ناراحت شدم گفتم تو در مورد ما به دیگران حرف زدی همایون گفت نه بابا خر که نیستم یه جوری پرسیدم که نفهمه رفتیم تو اتاق من و همایون سریع شلوارش را در آورد من هم تا دو باره کیرش را دیدم هوش از سرم پرید و زلزدم به کیر همایون آرام دستم را دراز کردم و کیرش را لمس کردم گرم و محکم همایون به من گفت تو شلوارت را در نمی آری بابا بجم داشتم شلوارم را در می آوردم که دیدم همایون داره همان کرمش را به کیرش می ماله که سریع گفتم بزار من برات به مالم همایون سر پا وایساده بود و من زانو زدم و پر کف دستم از اون کرم یا روغن ریختم و آرام شروع کردم به مالیدن دستم به کیرش . دو دستی کیرش را میمالیدم و بعضی وقت ها کمی هم فشارش می دادم بااین که مدت تقریبا طولانی با کیرش ور رفتم همایون چیزی نمی گفت معلوم بود که اون از این کار خوشش آومد تازه متوجه خایه های همایون شدم آرام به خایه هاش دست کشیدم میدونستم که فشارش بدم خیلی دردداره همایون هم کمی پاهاش رو باز کرد که راحت تر به تونم به تخماش دست بزنم کمی بعد گفت بر می گردی من هم بدون هیچ اعتراضی پاشدم و پشتم را کردم به همایون ولی همایون گفت نه این طوری نمیشه زانو بزن و کونت را قمبل کن وقتی دید متوجه نمی شم خودش زانو زد و دستاش را گذاشت رو زمین و کمرش را به سمت پایین قوس داد و کونش را داد بالا من و میگید که همش حواصم به کیرش بود تو اون پوزیشن دیدن کیرو خایش از پشت برام جالب بود خلاصه ماهم به همان روش که همایون نشان داد قمبل کردیم همایون هم با کف دو دست کپلهام فشار داد و این دفعه برخلاف دفعه قبل که همین طور دیمی کیرش را فشار میداد کیرش را گذاشت درست در سوراخ کونم گرما کیرش را با سوراخ کونم حس میکردم همایون هم هی تند تند دستش را از روکپلم بر می داشت و وضعیت کیرش را درست میکردو دو باره با فشار کف دست کپلهام را از هم دور می کرد همایون گفت بابک همین که من کمی فشار دادم تو هم مثل وقتیکه می ری توالت به کونت فشار بیار تا راحت تر بره تو من هم قبول کرد کمی فشار داد من هم خواستم شروع کنم که کیرش را عقب کشید و برگشتم دیدم داره دوباره به کیرش همان نمی دانم روغن یا کرم را میزنه دوباره با چند دفعه جابه جا کردن جای کیرش را درست کرد درسوراخ کونم ضربان نبض را حس می کردم که معلوم نبود مال من است یا همایون آرام شروع به فشاردادن کرد من هم شروع به فشار آوردن به خودم کردم احساس کردم داره کیرش وارد کونم میشه ولی بعدش یک مرتبه دردم گرفت و صدام در آمد همایون هم که انگار منتظر وقوع اتفاق بود هول شدو کیرش را بیشتر فشار داد با وجود این که خودم را منقبض کردم و می خواستم جلو ورود کیرش را بگیرم ولی احساس کردم کیرش داره بیشتر وبیشتر به من فرو میره تا این که عملا از زیر دستش در رفتم خیلی دردم گرفته بود و هی پایین بالا می پریدم .همایون هم هول کرده بود نمی دانست چه کار کنه کمی بعد که آرام تر شدم برم گردوند و سوراخم را نگاه کرد و گفت چیزی نشد ولی با این وجود بد جوری سوراخم می سوخت خلاصه آن روز آنقدر دردم آمده بود که تا چند وقت به کون داد فکر هم نکردم البته آن روز کمتر از یک سوم کیر همایون تو کونم رفت ولی به هر حال می توانم بگم اولین باری بود که کون دادم اون روز متوجه یک موضوع دیگه هم شدیم که باید قبل از کون دادن راست روده را تمیز کرد
بعد از جریان اون روز و دردی که کشیدم واقعا دیگه علاقه ای به کون دادن نداشتم و تا چند روز هر وقت همایون می گفت بیا خونه ما یک بهانه ای جور می کردم و نمی رفتم تا این که یک روز همایون از این همه طفره رفتن من خسته شدو گفت بابک راستش را به گو چه شده من هم سریع جواب دادم کون دادن آون طور که فکرمی کردم نبود واصلا کیف نکردم و تازه اش هم خیلی هم درد داره همایون گفت دفعه دیگه آرام تر می کنم قبول دارم که یک مرتبه هول شدم و زیاد زور زدم ولی من قبول نکردم آخر سر همایون گفت باشه دیگه تو کونت نمی کنم مثل قبلا فقط کیرم را می زارم بین پا و همدیگر را به مالیم بازه هم قبول نکردم ولی شب قبل از خواب وقتی به حرف های همایون فکر می کردم و به یاد لذت احساس کیر بین کپل هام از این که پیش نهاد همایون را رد کرده بودم پشیمان شدم مخصوصا دلم برای دیدن کیرش خیلی هم تنگ شده بود و هر شب قبل از خواب کلی به کیرش فکر میکردم خلاصه روز بعد هر چه منتظر شدم همایون دوباره در مورد پیشنهادش حرفی بزنه چیزی نگفت آخر سر وقتی از مدرسه برمیگشتیم خونه دم در خونه قبل از این که از هم جدا شیم گفتم همایون امروز مهمان ندارید گفت چطور مگه گفتم میخواستم بیام خونه شما همایون گل از گلش شگفت و با خوشحالی گفت نه بعد از نهار زود بیا منتظرت هستم از اون روز به بعد برگشتیم به حالت قبل اگر کسی تو خونه بود فقط با احتیاط با کیر و کون هم ور می رفتیم و اگر کسی نبود و یا مامان همایون خواب بود شلوارهامون را در می آوردیم و به نوبت رو هم می خوابیدم همایون هم یک ژل لیز کننده گیر آورده بود و به کیر و کون مون می مالیدم و با حرکاتی مانند کردن کیرمون را به کپل هم می مالیدم روز های خوبی بود آواخر آردیبهشت ماه بود و هوا کم کم داشت گرم می شد و تقریبا هر روز بعد ازظهر مشغول بودیم طبق معمول همایون بیشتر دوست داشت در حال مالیدن به کون من باشه و هر چند روز یک بار هم کلی در مورد آین که وافعا کون هم به زار به من جروبحث می کرد ولی من آنقدر از این موضوع ترسیده بودم که به کل با این مسئله مخالف بودم و گاهگاهی که وقت مالیدن شیطنت میکرد و سعی میکرد کیرش را تو کونم کنه شدیدا مخالفت میکردم برام عجب بود که چرا همایون این قدر به تو کردن اهمیت میده در حالی که برای من بهترین لذت وقتی بود که همایون کیرش را بین کپل هام قرار داده باشدو خیلی آرام اون را حرکت بده یک روز که مامان همایون خونه بود و ما فقط دست به کیر هم میکشیدم ( البته همایون بیشتر دستش را روی کیرم میگذاشت و عملا من کیر اون را میمالیدن ) مامان همایون صداش کرد و وقتی همایون بر گشت ازخوشحالی پرید هوا و گفت مامان داره میره بیرون خلاصه همین که مامان همایون پاش را از خونه بیرون گذاشت هر دو شلوار ها را در آوردیم و همایون سریع من را برگرداند و کیرش را گذاشت بین کپل هام بعد از یکی دو دقیقه یاد ژلش افتاد و رفت اون آورد و مالید به کون من البته به بهانه مالیدن ژل چند دقیقه هم کون من را مالید حالم داشت بد میشد هر چند لحظه یک بارآرام به سوراخ کونم فشار میاورد البته تا حدی که صدام در نیاد خلاصه آن روزآنقدر ازآن مالیدن لذت بردم که هنوز هم حالت های آن روز یادم است بعد همایون کیرش را گذاشت بین کپل هام و شروع کرد به مالیدن اول آرام این کار را میکرد ولی بعد از کمی انگار بد جوری شهوتی شده بود و این با هیجان و سرعت بیشتری این کار را میکرد منو محکم بغل کرده بود و بدنش خیس عرق شده بود. کیرش از همیشه داغ ترو سفت تر شده بود که یک مرتبه مایع گرمی را بین کپل هام احساس کردم همایون از حرکت وایساد و به حال روی من دراز کشید یک دقیقه ای به همان وضعیت روی من دراز کشیدو تکان هم نخور بهش گقتم آبت اومد برای اولین بار من ماچ کرد گفت آره خیلی حال داد از روی من بلندش و رفت خودش را بشوره من هم دست بردم بین پاهام و آب کیرش را از بین پاهام گرفتم گرم و لزج بود آرام بوش کردم بوی عجیبی داشت کمی از آبش چشیدم همایون برگشت تو اتاق و من رفتم خودم را تمیز کردم وقتی برگشتم با وجود این که هنوز مامان همایون برنگشته بود ولی همایون دیگه علاقه ای به مالیدن نداشت من کمی با کیر و کونش ور رفتم کونش سرد بود و کیرش بی حال و هرچه باهاش ور می رفتم همان طور بی حال افتاده بود وقتی من هم بی علاقگی همایون را دیدم کم کم سرد شدم کمی با کیر خودم ور رفتم و اخر سر هم شلوارم را پوشیدم همایون هم شلوارش را پوشید کمی دلخور شده بودم ولی همایون باز هم صورتم را بوسید و گفت ناراحت نشو این طبیعیه که آدم بعد از ارضاع شدن بی حال بشه من هم گفتم پس من چی گفت دفعه دیگه تو بکن باشه ؟ هر چند بعد ها من هر کاری کردم نتونستم با مالیدن کیرم بین کپل های همایون ارضاع شوم ولی همایون بعد از ان جریان سه چهار بار دیگه به ین روش آبش آمد
چند وقتی بود که خونه همایون اینا خالی نمیشد وفقط می تونستیم با کیرو کون هم رو بریم البته من زیاد برام مهم نبود چون از اون حالت خوش میامد ولی همایون شدیدا حشری شده بود یک روز مامان همایون خانه بود ولی خواهرش که سه سال از من بزرگ تر بود خانه بود همایون آنقدر حالش بد بود که گقت کتایون نمیاد تو اتاق ما بیا شلوارمون را در بیاریم من گفتم اگه یک مرتبه بیا تو آبرومون میره به درد سرش نمیرزه خلاصه هی از من نه آوردن و از همایون دلیل آوردن خلاصه همایون گفت شاید اصلا خواب باشه من میرم یک سر و گوشی آب بدم و بر گردم بعد از چند لحظه برگشت و گفت خواب خوابه من قبول نکردم آخر سر دستم را گرفت برد تو حیاط خلوت پشت خونه که عملا نور گیر اتاق خواب ها بود و از پشت پنجره توی اتاق خواهرش را نگاه کردیم من خشکم زد کتایون روی تخت خوابیده بود و دامنش بالا رفته بود وران های سرخ وسفیدش بیرون افتاده بود همایون متوجه نگاه من به پاهایش خواهرش شد ولی آنقدر حشری بود که به این مسائل توجه ای نداشت بر گشتیم تو اتاق و سریع شروع به کار کردیم در هین کار نگاهم به پنجره نور گیر اتاق خواب افتاد از وحشت خشکم زد کتایون پشت پنجره وایساده بود و ما را نگاه میکرد وخودم را خراب کرده بودم می خواستم پاشم و در رم ولی کتایون با گذاشتن انگشتش روی لبش به من گفت ساکت باشم نمی دانستم چه کنم دوباره به پنجره نگاه کردم دیدم کتایون نیست تو این حالت های بلاتکلیفی بودم که همایون هم ارضاع شد بلند شد و رفت خودش را بشوره من که آنقدر ترسیده بودم که همان جا با دستمال خودم را تمییز کردم هنوز همایون چند لحظه نشده بود که بر گشته بود به اتاق که کتایون صداش کرد من از ترس ریده بودم به خودم همایون من را هم با خودش برد کتایون چپ چپ نگاهم می کرد نمیدانستم چه کنم ولی وقتی کتایون سراغ یکی ازوسایلش را از همایون گرفت کمی خیالم راحت شد که نمی خاد حداقل حالا چیزی بگه خلاصه همایون را وادار کرد بره دنبال یکی از وسایلش و عملا فرستادش دنبال نخود سیاه تا همایون رفت برگشت طرف من و گفت تو و همایون داشتید چه غلطی میکردید من هم هول شدم گفتم ببخشید دفعه آخرمونه بازهم گفت آگر بابا مامان نفهمند پدر جفت تون را در میارن نگاهش کردم لحنش عصبانی نبود بیشتر حالت شیطنت داشت ولی به هر حال آنقدر ترسیه بودم که نمی دانستم چه کار کنم تواین گیر ودار همایون برگشت ومن هم به بهانه ای دمم را گذاشتم رو کولم و در رفتم همایون هم که ارضاع شده بود پاپی دلیل رفتن سریع من نشد
بعد از اون ماجرا تا چند هفته خونه همایون اینا نرفتم و همیشه میترسیدم که نکنه کتایون به مادرش در مورد من و همایون حرفی بزنه حتی وقتی توکوچه میدیدمش از ترس عرق میکردم همایون هم که از رفتار من تعجب کردبود نمی تونست بفهمه چرا دیگه خونشون نمی رم چند باری دل دل کردم که به همایون بگم ولی باز پشیمان میشدم یک بار بلاخره گفتم بابا خونه شما بد تر از خونه ما همیشه یکی هست نمیشه کاری کرد همایون که دو باره معلوم بود حشری است گفت بابا اگر کسی بود فقط دست میزنیم خلاصه به دلیل اصرار همایون و گذشتن چند هفته که ظاهرا کتایون فصد نداشت آبروی ما را ببره بازه هم برگشتم سر کار اول مون البته این با ر من بیشتر دقت می کردم که سوتی آب ندیدم ولی کم کم متوجه شدم کتایون همه حرکت های ما را زیر نظر داره البته همایون آنقدر حواسش پرت بود که متوجه نمی شد یکی دو بار دیگه وقتی به کون هم می مالیدیم من کتایون را پشت پنجره نور گیر دیدم ولی دیگه مثل دفعه اول از این موضوع ترسی نداشتم ظاهرا رابطه ما براش جالب بود و نمی خواست دعو ومرافعه ای برای ما درست کنه یک روز همایون را وادار کرد که بره براش چیزی بخره همایون وقتی دید که نمی تونه از زیر اون خرید فرار کنه به من گفت پاشو بریم خرید ولی کتایون گفت خود زود بود بخر بیا حالا مامان بابک اون تو کوچه ببینه میگه بچه ام به جا درس خوندن تو کوچه وله ( آخه بهانه ما برای این همه با هم بودن درس خواندن بود ) خلاصه همایون رفت و من و کتایون با هم تنها شدیم با شیطنت خاصی گفت شما دو تا چه کار میکنی این سری دیگه زیاد ترسی نداشتم گفتم خود شما که دیدید گفت تو هم میکنید گفتم نه تو نمی ره گفت چرا گفتم سوراخ مون تنگ تو نمیره دیگه گفت دلت خوشه اون کیر های که من دیدم که چیزی نبود که تو نره خیالت راحت خیلی کلفت تر از اون ها هم تو میره گفتم ولی من که خیلی دردم آومد خندید گفت بگو بلد نیستم در خلاف همیشه اون روز زیاد در پوشاندن پاهاش دقت نمی کرد شاید هم عمدی در کار بود چون دامنش بالا رفته بود و سر زانو و کمی از رانش بیرون افتاده بود. گفتم شاید هم بلد نیستم گفت میخوای یادت بدم گفتم خیلی دلم میخواد گفت اول از همه باید کونت را تمییز کنی گفتم من همیشه کونم تمییز است گفت نه خره منظورم توشه گفتم چطورگفت میری دستشوی بعد از ریدن باشیلنگ کونت را پر آب کن و بعد انگشت تو کونت کن اول با یک انگشت اون هم تا اخر چند با این کار را انجام بدی کونت کاملا تمییز میشه بعد هم اگر با آب گرم این کار را بکنی و دو یا سه انگشتت را به کنی تو کونت هم کونت تمییز تر میشه و هم کونت باز میشه با وجو این که از من سه سال بزرگ تر بود و داشت روش کون دادن به من یاد میداد ولی من نسبت به تحریک شده بودم ازش پرسیدم کون باز بشه یعنی چه تو این هیر وبر به او نزدیک تر شدم و دست را آرام گذاشتم روی زانوش ، جواب داد کون عضلانی است اگر عضله های شل نشه کردنش خیلی مشکله اصلا تا خودت نخوای و آمده نباشی یا اصلا نمی شه کرد و اگر هم کونت بزارن خیلی درد داره گفتم میشه به من نشون بدی آرام دستم را بالاتر بردم تقریبا تا وسطای رانش و اون هم پاهاش و بست و دستم بین رانهاش گیر کرد داغ و سفت بود گفت کاری نداره خودت امتحان کنی میفهمی گفتم اگر شما نشان بدی بهتره خندید و لپم را ماچ کرد وقتی خواست ماچ کنه سینه اش خود به بازوم من هم سریع برگشتم ماچش کنم که اشتباها دماغش را ماچ کردم دوباره خندید گفت نه تازه همایون حالا برمیگرده هنوز جمله اش تمام نشده بود که زنگ در را زدن .
یک روز صبح تو راه مدرسه دیدم همایون خیلی گرفته است وقتی دلیلش را ازش پرسیدم گفت بابام منتقل شده اهواز ما هم بعد از آخر سال بع از امتحانات میریم پیشش منم حسابی حالم گرفته شد کلی برنامه برای تابستان داشتیم ولی کاری نمی شد کرد امتحان ها شروع شد و ما کمتر وقت می کردیم با هم باشیم مامان من هم نمی گذاشت برم خونه همایون اینا درس بخونم آخه توی چند ماه اخیر وضع نمرات خراب شده بود و می گفت می اونجا بازی کردن و درس نمی خونی خوب راست هم می گفت تو اون مدت فقط دو بار جمعه ها با هم بودیم و هر دو باره همایون ارضاع شد البته کتایون هم شاهد ماجرا بود یم روز روشی را که کتایون گفته بود امتحان کردم و خودم را انگشت کردم دیدم راست میگه با چند بار آب گرفتن و انگشت زدن هم کونم تمییز شد و هم خیلی باز شد به طوری که به راحتی دو انگشتم تا ته تو کونم میرفت وقتی انگشتم را تو کونم کردم تازه فهمیدم یک عضله دیگه مثل سوراخ کون کمی داخل تر وجود داره که وقتی باز شه هم حالت جالبی به آدم دست میده و هم راحت تر میشه انگشت را تو کرد و حسابی سوراخ آدم باز میشه خواستم این موضوع را به همایون بگم و یک بار دیگه سعی کنیم واقعا کون هم بزاریم ولی ازبد اوضاع هم امتحان داشیتم و هم همایون دندان درد گرفت چند روز کلافه درد دندان بود تا این که مادرش بردش دندانپزشکی و گرفتار درمان دندان شد و اون یک ذره وقت آزادی هم که داشتیم از دست دادیم امتحان ها تمام شد و یک روز بعداز ظهر رفتم در خونه همایون اینا و فقط کتایون خانه بود گفت مادر و برادرش رفتن دندان پزشکی من هم خواستم برگردم که کتایون گفت حالا کجا میری بیا تو تا بیان لبخند کتایون و ساق های قشنگش دود از کلم پروند رفتم تو خیلی زود – انگار نمی خواست وقت تلف شه – گفت بابک چرا باز هم درست حسابی کون هم نمی زارید گفتم نشد دیگه گفت حرف های منو قبول نداری من هم با بد جنسی گفتم شما که به من نشان ندادی من هم مطمئن نبودم کتایون با این که از من بزرگ تر بود حتما پیش خودش حساب کرده بود با من راحت باشه مسلئه نیست چون حداکثر هفت هشت روز دیگه از این شهر میرند ومعلوم نیست اصلا تا آخر عمر هم همدیگر را ببینیم خلاصه ... گفت میخوای یادت بدم گفت خیلی دلم میخواد بلند شد رفت دستشویی من هم پشت سرش گفت چند لحظه صبر کن صدات می کنم باورم نمی شد چه اتفاقی داره میفته کیرم حسابی راست شده بود طوری که تا اون موقع سابقه نداشت چند دقیقه بعد کتایون آمد بیرون گفتم چی شد گفت همین جا نشونت میدم ریدن و آب کشیدن که دیدن نداره شورتش تودستش بود رفت روی مبل نشست و پا هاشو باز کرد و انداخت روی دسته مبل طوری که سوراخ کون و کسش معلوم بود اولین بار بودکه کس میدیدم شکل پا ، ران ها و کسش برای خیلی جالب بود آرام رفتم و بین پاهاش نشستم با دستش کسش را میمالید من هم دستم را دراز کردم و ارام روی کسش گذاشتم با وجود این که کسی تو خونه نبود با صدا آرام پرسید تا حالا کس دیده بودی گفتم نه دستش را برداشت و گذاشت کسش را دست مالی کنم بعد از کمی آرام گفت نمی خوای ببوسیش من هم بی اراده بوسیدمش نگاه ام کرد گفت بخورش گفتم یعنی چه گفت یعنی لیسش بزن من هم شروع کردم به لیسیدن کس کتایون کمی که لیسیدم عضله ران هاو شکمش شروع کرد به منبسط و منقبض شدن معلوم بود داره خیلی کیف می کنه درست مثل لحظات آخری که همایون می خواست ارضاع بشه ولی راستش من زیاد خوشم نمی امد گفتم کتایون خانم مگه قرار نبود کون دادن را به من یاد بدی خندید و گفت یه کم دیگه لیس بزن . بعد از کمی بلند شد و رفت تواتاق و یک قوطی وازلین آورد گذاشت روی میز و بعد دامنش را از پاش درآورد گفتم چرا دامنت را در میاری خندید گفت شاید لک شه دوباره روی مبل نشست وپاهاشو روی دسته مبل گذاشت و به من گفت به سوراخ کونش دست بزنم گفت ببین راحت نمی تونی دستت رو تو کونم کنی حالا کمی وازلین بردار و به مال به سوراخم من هم همین کار را کردم گفت همین طور سوراخم را بمال بعد از چند لحظه گفت حالا آرام آرام یک انگشتت را فرو کن توش خلاصه کم کم سه تا انگشتم را کردم تو کونش کتایون هم آرام نشسته بود و معلوم بود داره کیف میکنه دانه های ریز عرق روی پیشانیش نشسته بود دیدم داره سینه هاشو میماله خواستم بگم میزاری ممه هاتو ببینم که گفت حالا کیرت به کن تو تازه یادم اومد که من تا ان وقت اصلا شلوارم را هم در نیاوردم سریع شلوار را در آوردم از دیدن کیرم تعجب کردم قرص و محکم شده بود کتایون منو گرفت انداخت روی مبل و با ولع شروع کرد به خوردن کیرم اصلا فکرش را هم نمی کردم میشه کیر را این طور خورد دود از کلم پریده بود ماتم زده بود و کتایون مشغول خوردن کیرم بود که یک مرتبه وایساد و پیراهن را در آورد و بعد سینه بندش را با وجود این سن زیادی نداشت ولی چون تپل بود حالا که فکر می کنم با توجه به سن و سالش سینه های درشتی داشت شروع کرد به مالیدن سینه هاش به کیر من. من هم مثل یک مجسمه نگاه میکردم بعد از چند دقیقه به من گفت دوباره کونش را به مالم من هم به هوای این که کونش باز سه تا انگشتم را فشار دادم به کونش که یک جیغ کوتاه کشید و گفت آرام آرام شروع کن و دوباره شروع کردم به مالیدن و فرم کردن انگشت ها البته این دفعه خیلی سریع تر از بار اول اخر سر گفت کیرتو فرو کن کیرم را گذاشتم در سوراخش و فشار دادم کیرم آرام آرام فرو میرفت ناله کتایون در آمد ولی معلوم بود اگر هم درد داره ظاهرا کیفش بیشتره کیرم تا ته رفت تو کونش چند بار عقب جلو کردم که گفت چند لحظه صبر کن برگشت و کونش را قمبل کرد و گفت دوباره بکن تو من هم تا ته کردم تو کونش شروع کردم به شاک زدن وکتایون همان طور ناله میکرد به من گفت با دستام محکم کمرش را بگیرم چرا نفهمیدم و لی ظاهرا دوست داشت بعد از دو سه دقیقه دوباره برگشت به پزیشن تاق باز و دوباره من تا ته فرو کردم تو کونش هر دو خیس عرق بودیم با آب دهن دستش راخیس کرد و شروع به مالیدن کس خودش کرد من دیگه حسابی حشری شده بودم و اصلا نمی شنیدم او چه میگه تند تند شروع به شاک زدن کردم خودم هم باورم نمی شه آبم آمد اولین باربود که بجز با جلق زدن آبم میامد بیحال کنار مبل ول شدم کتایون کمی بعد بلند شد رفت خودش را تمییز کرد من هم بعد از او رفتم خودم را شستم وقتی برگشتم کتایون لباس هاش را پوشیده بود با خنده گفت خوب یاد گرفتی پریدم ماچش کردم و گفتم ممنون خیلی کیف داد گفت دیونه چرا به حرفا گوش ندادی گفتم بهت که کیرت را درار کمی صبر کن و دوباره بکن این طور دیرترارضاع میشدی کیف بیشتری میبردی گفتم دیگه دست خودم نبود با وجود این که کتایون هنوز مایل به حال کردن بود من دیگه انگیزه ای نداشتم خداحافظی کردم و رفتم دوروز بعد از این ماجرا همایون اینا اسباب کشی کردن و از شهر ما رفتن و دیگه هیچ وقت اونا رو ندیدم وقت خدا حافظی واقعا گریه ام گرفته بود.

posted by bachehkoni @ 1:26 AM

0 Comments:

Post a Comment

<< Home



نوشته های قبلی

بایگانی