عاشق کیر


Friday, January 07, 2005



پیمان و نسرین


با ورود به دانشگاه سال اول مجبور بودم برم خوابگاه. خوابگاه کوی دانشگاه من رو با 5 نفر دیگه چپوندن تو یک اتاق. حسابی یکه خوردم به حساب خودم با وجود این که درس خوان بودیم و جز نفرات خوب کنکور ولی این جا کسی گوشش به این حرفا بده کار نبود. من هم که به داشتن اتاق اختصاصی عادت داشتم و حتی حضور برادرم را توی اتاق خودم تحمل نمی کردم در بد وضعی گرفتار شده بودم و عملا همیشه مجبور بودم 5 نفر دیگه آن هم با اخلاق ها متفاوت را تحمل کنم و گاها از دست هم عصبی می شدیم ولی خوب چاره ای هم نبود. حضور دائمی پسر ها در کنارم و نداشتن هیچ رابطه جنسی و حتی امکان خود ارضاعی کم کم باعث شد بعد از سال ها فیل ام یاد هندوستان بیفته کم کم رفتم تو نخ یکی از هم اتاقی ها که اکثر شب ها وقت خواب نمی دانم خواب چه می دید که کیرش راست می شد. معلوم بود کیر درشتی هم داره خلاصه همش حواصم به کیرش بود ولی از طرفی نه جای برای حال کردن داشتیم و نه اصلا می دونستم که اون به این کار علاقه داره یا نه. به هر حال خوشبختانه قبل از این که حسابی حالم خراب شه اون هم اتاقی اتاقش را عوض کرد و از اتاق ما رفت کمی بعد توجه ام به یکی دیگر از بچه های اتاق جلب شد پسر ریز نقش شمالی که صورت ظریفی داشت یک باز که تو اتاق با هم تنها بودیم شروع کردم با او – محسن – شوخی کردن و مثلا با هم کشتی می گرفتیم که تا به خودم آمدم دیدم کیرم حسابی راست شده و داره از شدت فشار می ترکه محسن هم حس کرد که این کشتی از اون کشتی ها است ولی نمی دونست چه کار کنه. من هم هول شده بودم به حسابی چسبیده بودم به محسن که سرو صدا تو راه رو حوسم را جمع کرد و محسن را ول کردم. حسابی شانس آوردم چون چندثانیه بعد دو تا از هم اتاقی ها امدن تو هر چند سر ووضع ما به هم ریخته بود ولی ان قدر سرگرم حرف زدن بودن که متوجه موضوع نشدن. محسن زیر چشمی به من نگاه می کرد و چشاش نشان میداد که فهمید که برنامه ای از سرش گذشته ولی چیزی نگفت چند روز بعد باز هم با محسن تو اتاق تنها شدیم. ترسیده بود ولی من با خنده وشوخی رفتم کنارش نشستم و دست انداختم دور کمرش و همان طور که درمورد موضوع های بی ربط حرف می زدیم کم کم عملا بغل کرده بودم آرام دستم را گذاشتم روی رانش. محسن حسابی مضطرب بود و نمی دانست چه کار کند. من آرام دستم را بردم بین رانهاش که یک مرتبه گفت بابک دستت را بردار. گفتم چرا؟ گفت اگه برنداری داد می زنم. یک خوردم به نظر نمی رسید که این قدر ها از موضوع ناراحت شده باشه ولی دیدم که جدی است و من هم کوتاه آمدو محسن هم سریع پاشد از اتاق بیرون رفت. روز بعد و روزهای بعدش سعی کردم رابطم را با محسن بهتر کنم. در انواع و اقسام کار های که می تونستم به محسن کمک می کردم و کم کم رابطه دوستانه تری پیدا کردیم. بعد از مدت ها دوباره با محسن تنها شدم و سعی کردم باز با او رابطه برقرار کنم ولی باز متغییر شد و گفت بابک رک و پوسکنده بهت بگم من کون بده نیستم دست از سرم بردار من هم که دیدم سه شده گفتم این چه حرفیه و.... خلاصه چند روز بعد محسن اتاقش را عوض کرد و حال ما گرفته شد. البته خدایش هم اگه قبول هم می کرد جای نداشتیم که کونش بزارم ولی به هرحال اقدامی بود که انجام دادم. اون سال گذشت و ما هیچ کاری نکردیم و حتی نمی تونستم خود ارضاعی کنم. در اثر تغذیه بد و خیلی عوامل دیگه اون سال بیش از هشت کیلو وزن کم کردم و به همین بهانه تونستم خانواده را راضی کنم که برم تو تهران خونه بگیرند. بماند که به چه دردسر تونستم یک خونه که هم از نظر مالی مناسب من باشه و هم صاحب خونه به مجردی من گیر نده پیداکنم. حسابی سر کیف آومدم و اون سال به خاطر وجود یک همشهری سال بالای کهسال قبلش باهم دوست شده بودیم هر ازگاهی جنده ای ، چیزی پیدا می کردیم و نیاز خودمون را برآورده می کردیم و باقی ایام را به جلق زدن و درس خواند سپری می کردم.سال بعد صاحب خانه منو جواب کرد و به هیچ صراطی راضی نشد که من اونجا بمونم آخر سرگفت تا حالاشم چون پول نداشتم ودیعه ات بدم تحملت کردم خونه را رسما کردی جنده خونه حالا انتظار داری بزارم بازم این جا بمونی من هم که دیدم گندش در اومده گفتم تا خبر به گوش خانوادم نرسیده بهتر دمم را بزارم روکولم و درم . بلاخره یک خونه دیگه پیدا کردم و حتی چند روز مانده به موعد قرار داد خونه رو تخلیه کردم تو خونه جدید هم به دوست و هم شهری گرانقدر گفتم دیگه بیخیال خانم بازی بشه و اون هم با دلخوری عملا با من قهر کرد.
تا چند وقتی کارم شد خود ارضاعی ولی تنهای و انحرافات جنسی دوران کودکی باعث شد دوباره فیل م یاد هندوستان بیفته اول تصمیم گرفتم با یکی از بچه های دانشکده رابطه برقرار کنم و اون را بیارم خونه و با هم رابطه برقرار کنیم ولی هرچه سعی کردم شخص مناسبی نبود چند باری یکی دو نفر از بچه ها را دعوت کردم ولی یا اصلا طرف تو باغ نبود و یا خودم صلاح ندیدم پیش نهادی بکنم. آخر سر رفتم سر خانه اول مثل زمانی که همایون و خانواده اش از شهر ما رفتن و من به استفاده از اشیا رو آورده بودم. اشیا مختلف را به خودم فرو می کردم و بعد هم زمان با عقب جلو کردن اونها خود ارضاعی می کردم – نمی گم از چه اشیای استفاده کردم چرا که شاید باور نکنید که از این اشیا می شود استفاده جنسی برد.
یک شب وفات بود و یا نمی دانم چه مناسبت دیگه بود که تلویزیون برنامه نداشت و کاری هم نداشتم و حسابی از بیکاری کف کرده بودم و تو اتاق بالا پایین می رفتم بیرون هم باران میامد و نمی شد بیرون رفت. از سر بیکاری رفتم پشت پنجره – به خاطر جریان خانه قبلی تو این خونه کاری نمی کردم که جلب توجه کنه طوری که خیلی از همسایه ها اصلا نمی دونستن من کیم و چکاره هستم - و دیدم تو خونه رو به رو که تازه ا سباب کشی کرده اند یک زن خوشگل داره وسایل خونه را جا به جا می کنه من هم تیز پریدم چراغ اتاق را خاموش کردم و پنجره اونا رو نگاه می کردم. راستی نگفتم خونه من تو یک مجموعه بود با حدود 10 -15 بلوک ساختمانی که برای صرفه جوی در زمین فاصله بلوک ها تا حداقل فاصله مجاز کم بود و عملا نصف واحد ها آن خالی بود مخصوص بلوکی که من در آن ساکن بودم فقط 6-7 خانوار سکانش بود – اون خانم خوشگله هم هی میامد می رفت و کم کم حوصلم از این کار سر رفت و رفت تو هال و تلویزیون را روشن کردم یک برنامه درمورد یک خبرنگاری بود که از مراسم نمی دونم چی چی عکس تهیه کرده بود داشت خاطرات آن مراسم را تعریف می کرد که یک مرتبه یاد دوربین عکاسی و لنز تله زوم جدیدی که خریده بودم افتادم سریع پاشدم و دوربین را علم کردم لنز جدیدم را سوار دوربین کردم و دوربین و سه پایه را بردم پشت پنچره و طوری که دیده نشم پنچره خانه رو به رو را نگاه کردم و تا آنجا که امکان داشت زوم کردم. کمی طول کشید و من داشتم خسته می شدم که دیدم یک مرد با شلوارک و پرده بدست آومد تو اتاق و شروع کرد به نصب پرده من هم زوم کردم روش کمی قیافه اش رانگاه کردم و بر حسب اتفاق چشمم به کمرش افتاد معلوم بود کیرش باد کرده عجب بادی هم داشت. همین که پرده را نصب کرد البته پرده انقدر نازک بود که من تقریبا داخل اتاق را بدون مشکل می دیدم . دیدم نگذاشت و نه برداشت لخت مادر زاد شد و روی تخت ولو شد دیدم عجب کیری داره قرص و محکم شروع کرد با کیرش ور رفتن که دیدم همان خانم خوشگله آمد تو اتاق و پرید تو بغل آقا. خانم هم کمی بعد لخت شد و آقا شروع کرد به خوردن سینه اش بعد هم کمی کون و کپلش را مالید و بعد تپوند تو کس خانم و بعد از چند دقیقه شاک زدن آقا ول شد رو تخت و خانم کمی صورت آقا را بوسید و انگار از ادامه کار آقا ناامید شده بود خودش با دست خودش را ارضاع کرد. بعد هم بلند شد و از اتاق رفت بیرون ولی آقا همان طور ول روی تخت خوابیده بود و من هم کیرش رانگاه می کردم با وجود این که نتونسته بود خانم را ارضاع کنه ولی به هرحال کیر قرصی داشت و با وجود این که خوابیده بود بازهم برای من تحریک کنده بود البته به کلفتی کیر رضا نبود ولی خوب زیاد هم کوچک تر از اون نبود.
روز بعد وقت بیرون رفتن خانم و آقای همسایه را تو محوطه دیدم هر دو خوشگل و خوشتیپ بودن. دلم میخواست با هاشون حرف بزنم ولی نمی دونستم چی بگم. اون روز هم برخلاف همیشه که زیاد رقبت به خانه رفتن نداشتم بعد از کلاس سری آومدم خونه و رفتم پشت پنجره که دیدم اونا پشت پرده اتاقشون یک ملافه ضخیم زدن و دیگه هیچی معلوم نیست. حسابی حالم گرفته شد. بعدا همش تو فکر این بودم که چطور با اونا دوست بشم.
یک روزوقتی داشتم میامد خونه خانم همسایه را دیدم که از خرید میامد و یک عالم بار داشت من هم که دیدم هیچ بهانه ای بهتر از خر حمالی برام جور نمی شه سریع پریدم و کمکش کردم اولش گفت لازم نیست و دست شما درد نکنه و از این حرفا ولی من ول کن نبودم و با اصرار وسایلش را تا در آپارتمانشون بردم واون هم تشکر کرد و من هم دست از پا دراز تر بر گشتم. روز بعد آقای همسایه را تو محوطه دیدم و به یک بهانه الکی سر صحبت را با او باز کردم ولی او زیاد روی خوش نشان نداد و باز کنفت شدم. تا این که یک شب وقتی داشتم میامد خونه دیدم هر دو باهم تو محوطه هستند و تقریبا با هم بگو مگو می کنند باز هم مثل همیشه من سلام کردم و اون ها هم سرسری جواب دادن. تو این هیر وبیر شنیدم که مرده به زنش میگه صد بار بهت گفتم به این داداشت بگو دست به کامپوتر من نزنه حالا من فردا چه کار کنم تمام اطلاعاتم از بین رفت. خانومه هم بهانه میاورد که خودت بودی و از این حرفا . خلاصه متوجه شدم که کامپیوترشون خراب شده و خودشون بلد نیست درستش کنند و اون کسی هم که رفته بودن سراغش تا کمکشون کنه کاری از دستش برنیومده و حالا آقای همسایه مونده چکار کنه که داده هاشو برای فردا آماده کنه. من هم از خدا خواسته برگشتم و گفتم ببخشید ناخواسته متوجه شدم با کامپیوترتون مشکل دارید کمکی از دست من بر میاد. آقای همسایه گفت نه ممنون ولی زنش گفت ببخشید شما بلدی کامپیوتر را درست کنید. با این جمله فهمید که زیاد سر از کامپیوتر در نمی آرند. تا آمد جواب بدم آقای همسایه گفت دست شما درد نکنه خودم درستش می کنم که زنش گفت شاید بتونند درستش کنه. خلاصه سرتون را درد نیارم به بهانه درست کردن دستگاه رفتم خونشون ولی چون هیچ برنامه ای بجز چند تا سی دی موسیقی نداشتن مجبور شدیم من و آقای همسایه بریم خونه من. داده ها را از روی هارد دستگاه ریختم روی دیسکت و گفتم می خواید دستگاه شما این جا باشه تا درستش کنم ولی آقای همسایه که حالا فهمیده بودم اسمش پیمان است گفت هنوز کارش تمام نشده و باید کارش را برای فردا آماده کنه من هم پیش نهاد کردم با دستگاه من کارش را انجام بده اول گفت مزاحم نمی شم ولی بعد وقتی فهمید مجردم و تنها قبول کرد و مشغول کار شد یکی دوساعتی کارش طول کشید و بعد رفت.
روز بعد دستگاهش را درست کردم و بردم در خونشون و این بار خانم همسایه که حال فهمیده بودم اسمش نسرین است به من تعارف کرد برم تو من هم رفتم کامپیوتر را گذاشتم سریع برگشتم.
جمعه همان هفته حدودا ساعت یازده و نیم بود که دیدم زنگ در خونه را می زنند. من هم که دیشبش تا سه وچهار صبح بیدار بودم هنوز تو رختخواب بودم فکر کردم حتما یکی از بچه های دانشکده است و همان طور در حالی که فقط یک شلوارک پام بود در را باز کردم خشکم زد، دیدم نسرین رو به رومه. اون هم معلوم بود از این وضع یکه خورده . کمی منو ورنداز کرد و بعد انگار تازه یادش اومد که چکار داشته یک کاسه آش به طرف من گرفت ویه چیزی درمورد نظر ونیاز گفت و رفت.
چند روزبعد در حالی که باز هم فقط یک شلوارک به تن داشتم سروکله پیمان پیدا شد و دیدم کامپیوترش زیر بغلش و دو باره مشکل پیدا کرده.تعارف کردم و آومد تو. به خاطر لباسم عذر خواهی کردم و پیمان گفت که راحت باش و از این حرفا من هم حرفش رابهانه کردم و با همان پوشش وایسادم. دستگاهش مشکل اساسی نداشت و خیلی زود درست می شد ولی من کشش دادم دیدم پیمان بد جور حواسش پیش ران های منه . معلوم بود که آقا پیمان به هم جنس بازی بی علاقه نیست. تو همین زمانی که پیمان حواسش را بدن من بود من هم برحس تصادف رو دستگاهش یک دایرکتور عکس پیدا کرد و یکی را باز کردم تصویر رنی بودکه داشت یک کیرخرکی را ساک می زد پیمان هول شد و گفت حتما کار نادراست – منظورش بردار زنش بود ولی معلوم بود دروغ میگه. من گفتم عجب کیر قشنگیه . پیمان گفت آره دیگه این عکس هارا جوری تهیه می کنند که خانم ها خوششون بیا. من هم با شیطنت گفتم به انصاف نشو خدایش کیر قشنگیه آدم درست داره بخورش. پیمان کف کرده بود. نمی دونست چی بگه. آرام دستم را به کیرم کشیدم و گفتم عجب عکسیه آدم تحریک می شه. و کمی با کف دست رانهام را مالیدم. پیمان همان طور کف کرده منو نگاه میکرد. دستش را گرفتم و گذاشتم روی رانم. اولش همان طور دستش روی رانم بی حرکت باقی ماند ولی کمی بعد شروع کرد به لمس کردن رانم برگشتم طرفش و هر دو روبه روی همش روی صندلی نشسته بودیم دستش را از پاچه شلوارکم تو برد تا قسمت ها ی بالاتر رانم را دست بزنه که من گفتم از بالا شروع کنی راحت تر می رسی و بعد پاشدم و شلوارکم را در آوردم کیرم راست شده بود. کمی به کیرم دست زد و بعد گفتم نمی خواهی تو هم لباساتو در آری . پیمان بلند شدو خیلی سریع لخت شد کیرش حسابی راست شده بود. من هم زانو زدم و کیرش را دستم گرفتم کمی باهاش بازی کردم و بعد گذاشتمش تو دهنم از اخرین باری که کیر خورده بودم خیلی وقت بود می گذشت. ولی به محض این که کیر پیمان را به دهن گرفتم تمام اشتیاقی را که به کیر داشتم و سال ها بود فراموش کرده بودم دوباره درمن زنده شد. کمی بعد پیمان گفت برمی گردی بکونمت. گفتم بزار برم خودم را تمییز کنم و پاشدم رفتم دستشوی هم خودم را تمییز کردم و هم با انگشت سوراخم را بازکردم. خیلی زود برگشتم دیدم پیمان همچنان با کیر علم کرده جلوی کامپیوتر وایساده دستش را گرفتم و بردم تو تخت خواب و برگشتم و گفتم حالا هر کاری دوست داری بکن برخلاف انتظارم سریع کیرش رانذاشت درکونم و ول با ژلی که من بهش داده بودم انگشتش را لیز کرد و شروع کرد به مالیدن سوراخم. خیلی حال می داد با وجود این که من مدتی بود که انواع اشیا را به خودم فرو می کردم ولی انگشت یکی دیگه چیز دیگه ای بود کمی بعد کیرش را گذاشت در سوراخم. از احساس حرارت و کلفتی کیر در جلوی سوراخم مست شدم. کمی فشار داد باوجوداین که کیرش کلفت بود و به راحتی تو نمی رفت و تا حدودی درد هم داشت ولی انقدر حشری شده بودم که اصلا درد برام مهم نبود وقتی دیدم خیلی آرام آرام داره تو می کنه خودم کونم را به عقب فشار دادم طوری که کیرش تا ته توبره همین که کیر پیمان تا ته تو رفت شروع کرد به شاک زدن گفتم پیمان جان عجله که نداری. گفت نه . گفتم پس جوری بکن که بیشتر طول بکشه. پیمان هم بودن آن که همان پزیشنی که اول انتخاب کردیم را عوض کنه شروع کرد به شاک زدن و فقط گاهی اوقات چند لحظه مکث می کرد ودوباره شروع میکرد ولی در کل بیش از 6 -7 دقیقه نتونست دوام بیار وآبش آومد و بیحال افتاد روی تخت. من هم کنارش دراز کشیدم بعد از حدودا نیم ساعت که البته دراین مدت گه گاه دستی به بدن من میکشد از تخت بلند شد و رفت دستشوی بعد از برگشت و شروع کرد به مالیدن کیر من من هم که حسابی حشری بودم زود کیرم راست شد و دیدم پیمان کونش را کرد طرف من و گفت حالا تو بکن من هم ازش پرسیدم سوراخت را باز کردی گفت آره من هم سریع کیرم را گذاشتم در سوراخش و فشار دادم و تقریبا بدون مشکل کیرم تا ته رفت تو کونش تو این مدت من کون زن ها و دختر های زیادی گذاشته بودم ولی این بار هم مثل وقتی کیرم رفته بود تو کون حمید یک احساس خاصی داشتم و به نظرم کون مردا باحال تر از کون زن ها است. هم سفت تره و هم گرم تر شروع کردم به تکان زدن. من مثل پیمان به یک پوزیشن اکتفا نکردم و هراز گاهی تغییر وضعیت می دادیم و گاهی با کیر پیمان ور می رفتم حدودا از زمانی که کیرم رفته بود تو بیست دقیقه می گذشت که پیمان حالش خراب شد و داشت کم کم از حال می رفت که من سرعت شاک هام را زیاد تر کردم و بعد از چند لحظه ارضاع شدم و ولی پیمان را به حال خودش رها نکردم و کمی دیگه باکیرش ور رفتم که پیمان برای بار دوم ارضاع شد.
رابطه من و پیمان یک رابطه باحال برای دو همجنس گرا بود و هر در در این رابطه منتفع می شدیم چون هردو از دادن و کردن به یک اندازه خوشمونمیومد. از ان روز به بعد تقریبا هر دو سه روز یک بار پیمان به بهانه ای سری به من می زد و با هم برنامه داشتیم. تو این مدت من بر حسب اتفاق چندبار نسرین را تو محوطه دیدم وبا هم احوال پرسی میکردیم و چند کلمه ای درمورد آب و هوا و سایر مسائل پیش پا افتاده حرف می زدیم. ولی کم کم احساس کردم که نسرین به من بد جوری نگاه می کنه و دیگه رفتار چندان دوستانه ای نداره. نمی دونستم دلیلش چیه ولی کم کم معلوم بود که حضور من در همسایگی خودشان چندان راضی نیست یک بار خواستم در مورد این مسئله با پیمان حرف بزنم لی بعدا صلاح دیدم که صبر کنم. تااین که یک روز دیدم زنگ در خونه را میزنند اول فکر کردم که حتما پیمان است چون قرار بود اِن روز سری به من بزند و من هم با همان پوشش همیشگی رفتم در را باز کردم ولی دیدم نسرین است سلامی کردم و یک تعارف کردم که بیاد تو واون هم سریع وارد شد. تا آن روزسابقه نداشت که نسرین تنها بیا تو خونه من. تعجب کرده بودم ولی بعد فهمیدم که خیلی عصبانی هست. برای دعوا کردن آمده پیش من. بع از چند لحظه بی مقدمه گفت بابک خان راستش را بگو بین تو وپیمان چه خبره. فکر کردم که متوجه رابطه جنسی بین ما شده است. کمی هول شدم ولی جواب دادم یعنی چه ما با هم دوستیم و کاهی آقا پیمان وقتی با کامپیوترش مشکلی داره سری به من میزنه و من هم اگر کمکی از دستم بیاد به او کمک می کنم. ولی نسرین با عصبانیت گفت خر خودتی. از وقتی تند تند میا خونه تو اخلاقش عوض شده نمی دونم این جا چه کار میکنه. راستش بعضی وقت ها بوی سیگار می ده نمی دونم تو با شوهر من چه کار کردی. راست می گفت من خودم سیگاری بودم وپیمان هم از وقتی با من رابطه پیدا کرده بود بعضی وقت ها گاه گداری سیگاری از من می گرفت و میکشید. کمی خیالم راحت شد. نسرین ادامه داد حالا راستش را بگو شوهر منو معتاد کردی این جا چه کار می کنید بنگ و حشیش استفاده می کنی. من هم هر چه قسم می خوردم اون باور نمی کرد ومیگفت پس چر اخلاقش عوض شده و از این حرفا. خلاصه بد جوری گیرداده بود. بنده خدا فکر میکرد شوهرش معتاد شده. تو این گیرو دار دو بازه زنگ در خونه به صدا در آومد. نسرین یک باره ساکت شدو گفت منتظر کسی هستی . گفتم نه ولی با حالتی که انگار فرصت پیدا کرده مچ شوهرش را بگیره گفت اگه پیمان بود اصلا به رو نیار که من اینجا و کاری نکن متوجه شه تا خودم ببینم این جا چه خبره و سریع پرید کفشش را برداشت و رفت تو اتاق من هم کمی بعد در را باز کردم. بله پیمان خان بود. حسابی گیر کرده بودم پیمان هم مثل همشیه خوش و خرم سری پرید تو خونه و شروع کرد به رد آوردن لباس هاش هرچه خواستم کاری کنم که این کار را نکنه نتونستم و ظرف چند ثانیه پیمان لخت مادر زاد وسط هال وایساده بود به قفسه های کتاب خانه که نسرین پشت آن ها ایستاده بود نگاهی انداختم. چشم های نسرین از تعجب گرد شده بود ولی عکس العملی نشان نمی داد. نمی دونستم چه کار کنم اگر به پیمان کون نمی دادم که امکان داشت بعدا نسرین فکر کنه که من این چا خونم میاورم و جنده خونه باز کردم اگر می دادم بازهم یک درد سر بود و اگر به پیمان می گفتم که زنش اینجاست نمی دونم پیمان چه فکری می کرد. خلاصه دیدم بهترین کار این است کار این است همان کاری که تا حالا کردیم را انجام بدم من هم لخت شدم و شروع کردیم با هم ور رفتن البته این بار فقط نقش مفعول را بازی کردم جون به هر حال فکر کردم اگر زنی ببینه شوهر داره همجنس بازی میکنه از این که نقش مفعول هم داشته باشه بیشتر حالش گرفته میشه بعد از حدود نیم ساعت پیمان کارش تمام شد و کمی بعد لباس پوشید و رفت و نسرین تمام این مدت از پشت قفسه کتاب ها شاهد رابطه من و پیمان بود همین که پیمان را تا دم در بدرقه کردم برگشتم و دیدم نسرین داره زار زار گریه میکنه نمی دونستم چه کار کنم. و نسرین پشت سر هم با خودش حرف می زد و می گفت چطور دل اومد به من خیانت کنه من که ..... خلاصه رفتم کنارش روی زمین نشستم و شروع کردم به دل داری دادن که به عصبانیت گفت گمشو پسره کونی شوهرم را از راه به در کردی و حالا داری چی میگی. فردا می رم جفتتون را لو میدم پدر هر دو تون رو در میارم و از این حرفا دیدم کار از کار گذشته و داره گند مسئله در میاد. نمیدونم چه طور شد که دیدم بهترین کاری که می تونم بکنم این است که ترتیبش را بدم بغلش کردم و نسرین عصبانی تر شد و شروع کرد به بد وبیراه گفتن و تقلا کردن ولی من بدون این که زیاد حالت خشن داشته باشم محکم بغلش کردم و روی زمین دراز ش کردم بعد از چند دقیقه تقلا کم کم از نفس افتاد و من هو بدون این که تو این مدت حتی یک کلمه حرف زده باشم شروع کردم به باز کردن دکمه های مانتوش البته بازم هم تقلا می کرد ولی دیگه انرژی زیادی نداشت و کمی بعد مانتوش را از تنش تقریبا در آورده بودم و شروع به مالیدن سینه هاش کردم – البته از روی لباس – سینه های پرو باهالی داشت. بعد از کمی آرام از روش بلندشدم و طوری روش قرار گرفتم که می شد لباسش رابالا زد و زیپ و دکمه شلوارش را باز کرد. ولی دوباره نسرین شروع کرد به تقلا کردن وفحش دادن طوری که فقط کمی لباسش را تونستم بالا بزنم و عملا سینه هاش را نتونستم لخت کنم و دوباره روش دراز کشیدم و تو همان حالت شروع کردم به باز کردن دکمه شلوارش و باز کردن زیپ شلوار. دو باره نسرین به نفس نفس افتاد و مقدار تقلا هاش کم شد و من شروع کردم به مالیدن سینه و کمر نسرین دیگه نسرین تکان نمی خورد احساس کردم شهوتی شدکمی از روی نسرین پا شدم و دیدم بازهم تکان نمی خورد ولی وقتی کامل از روش پاشدم یک مرتبه پاشدو به سمت در خانه در رفت . به سختی قبل از این که به در برسه از پشت گرفتمش و برش گردوندم به هال دو باره شروع کرد به بد و بیراه گفتن و تقلا کردن ولی این بار من با خشونت بیشتر سریع شلواری را از پاش درآوردم و به پشت روی زمین انداختمش و شلواری خودم را در آوردم و کیرم را جلوی کسش گذاشتم – البته به این راحتی که الان می گم نبود و حسابی با پاهاش مشکل داشتم جاتون خالی دوسه تا لقد حسابی هم خوردم ولی به هر حال تونستم کیرم را درست بزارم در سوراخش و با نهایت قدرتم یک مرتبه فرو کنم تو کسش. نسرین یک جیغ کوتاه کشید و یک مرتبه ساکت شد. انگار دید کار از کار گذشته و دیگه تقلا فایده نداره و من هم کمی بی حرکت به همان وضعیت باقی ماندم و بعد آرام آرام شروع کردم به شاک زدن. نسرین دیگه حسابی تسلیم شده بود و به راحتی می شد پاهاش را جابه جا کرد و کمی بعد دیدم حتی اجازه تغییر پوزیشن هم می ده دیگه لباس هاشو کامل از تنش در آوردم و شروع کردم به مالیدن سینه هاش کیرم را از کسش در اوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش و بعد هم کسش را لیسیدم. خلاصه با وجود اینکه خودم داشتم ارضاع میشدم برای سر حال آوردن نسرین از هیچ کاری کوتاهی نکردم کم کم حال نسرین منقلب شد و شروع به ناله های شهوتی کرد وبعد هم وقتی دیدم حسابی حشری شده دوباره کیرم را کردم تو کسش و شروع کردم به شاک زدن و که نسرین ارضاع شد و تقریبا چند ثانیه بعد من هم ارضاع شدم و کیرم را در اوردم و آبم را ریختم روی شکم نسرین. و بعد هر دو بی حال افتادیم کف زمین. چند لحظه بعد نسرین پاشد لباسش راپوشید و بدون یک کلمه از خانه بیرون رفت. البته دیگه خیالم راحت بودکه حتی اگه نسرین دوباره این جا نیاد و یا حتی نزار پیمان به خونه من بیا حداقل از آبروریزی خبری نیست و بعد هم دیدم درست حدس زدم و دو روز بعد دوباره سرو کله پیمان پیدا شد و من هم به تلافی دفعه قبل اون بار فقط نقش فاعل را بازی کردم. حدود چهار پنج روزبعد تو محوطه نسرین را دیدم زیاد بد اخلاق نبود و من هم سر به سرش گذاشتم و گفتم دیگه نمیای دعوا کنه که اون هم سریع گفت نه دوست دارم بیام با هم کشتی بگیرو همان جا راه افتاد که با من بیا من هم با وجود این که داشتم می رفت به دانشکده بی خیال کلاس شدم و نسرین برگشتم خونه.رفتیم تو اتاق خواب و سریع هر دو لخت شدیم و نسرین زن خیلی اکتیوی بود و برخلاف اکثر زن های که دیده بودم و یا ختی شنیده بودم که وقت نزدیکی فقط مثل کند وایستند تا ترتیبشون را بدن از سرو کول من با لا میرفت خلاصه حسابی با هم حال کردیم و وقتی هر دو ارضاع شدیم روی تخت کنار هم خوابیدیم ونسرین گفت می بینی چه شرایطی درست شده شوهرم میاد کونت می زاره من هم میام بهت کس می دم. حسابی حال می کنی برای خودت ها.بعد کمی صداش گرفت . و گفت کاش همین طور که تو منو میکنی پیمان هم می تونست منو بکنه. هر وقت با هم نزدیکی می کنیم سریع ارضاع میشه و انگار نه انگار من هم ادم هستم ولی وقتی میاد کون تو می زار نیم ساعت می تونه شاک بزنه. بیچاره حق داشت هر دو سالم بودن مشکل جنسی نداشتن ولی به دلیل رو در بایستی و هزار کفت و مرض دیگه پیمان کون منو به زنش ترجیح می داد که خدایش هم کون با حالی داشت – بعد ها خیلی کونش گذاشتم – و هم خیلی کس بود و نسرین هم به جای این که با شوهرش ارضاع بشه باید کلی درد سر و خطر راقبول می کرد و میامد پیش من. دیگه لازم نیست زیاد وارد جزیئات به شم. فقط این رابگم اون سال و سال بعدش که تو اون خونه بودم با من و پیمان و هم چنین من و نسرین روزهای خیلی با حالی را با هم داشتیم و این اولین باری بود که من واقعا به شریک های جنسیم – چه پیمان و چه نسرین – علاقه مند شدم و رابطه ما هر چند بستگی زیادی به رابطه جنسی ما داشت ولی واقعا دوستشان داشتم در طی اون یک سال نیم خیلی با نسرین حرف زدم و تا اون جا که می شد کمکش می کردم که رابطه اش را با پیمان بهتر کند و با پیمان هم هرچند هیچ وقت هیچ کدام ما به وجود رابطه بین من و نسرین اشاره نکردیم – ولی معلوم بود که از وجود این رابطه یک جورای خبر داره – گه گاه به صورت سر بسته راهنمایی های در مورد نحوی نزدیکی و .... به پیمان می کردم بعد از این که من فارق التحصیل شدم مجبور بودم که خونه را تخلیه کنم و کمی بعد برم سربازی و دیگه از اون تاریخ به بعد دیگه رابطه جنسی با پیمان و نسرین نداشتم. البته گه گاه با هاشون تماس می گرفتم و در قالب یک دوست با آنها رفت آمد داشتم. البته حالا هم با این که صاحب یک دختر شدن و من برگشتم تهران با هم رابطه داریم ولی یک رابطه دوستانه و واقعا هر دوشون را از ته دل دوست دارم .

posted by bachehkoni @ 1:33 AM

0 Comments:

Post a Comment

<< Home



نوشته های قبلی

بایگانی